سگ بوی گرگ را می شنید که دور و دورتر می شدو سگ بغضش را فرو داد و سرافکنده و خجل به گوشۀ تخته سنگی خزید تا شرمندۀ چوپان گله نشود. ما نسل بدی نبودیم فقط در خیابان های خیس و بارانی دویده بودیم مثلا خندیده بودیم….
بر
- نویسنده: منصور یوسفی کیاناشر: عینکزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1403118 صفحهنوبت چاپ: 1
- LIB1 MB8
































































