انتشارات نیل - سال ۱۳۶۹
در این کتاب، جهان به دست مردی سپرده شده است که دیگر میان رؤیا و واقعیت مرزی روشن نمیبیند؛ دن کیشوت، شوالیهای از عصر خیال، در روزگاری که شوالیهگری به افسانهای دور بدل شده، زرهی کهنه بر تن میکند و دل به راهی میسپارد که جز باد و وهم، همراهی در آن نیست.
او در میان دشتهای خاموش لامانچا، جهان را آنگونه که میخواهد میبیند، نه آنگونه که هست؛ آسیابهای بادی را دیو میپندارد، مسافران را دشمن، و زندگی را صحنهای از نبردهای بزرگ و مقدس. در کنار او، سانچو پانزا، یار سادهدل و زمینیاش، همچون سایهای از واقعیت قدم به قدم او را دنبال میکند؛ یکی در آسمان خیال، دیگری در خاک واقعیت.
این اثر در ترجمهی محمد قاضی به فارسی، رنگی شاعرانه و روان یافته است؛ زبانی که هم طنز تلخ سروانتس را حفظ میکند و هم شکوه انسانیِ شخصیتها را. در این دو جلد، خواننده نه فقط با داستانی ماجراجویانه، بلکه با تأملی عمیق دربارهی آرزو، جنون، حقیقت و انسان روبهرو میشود.
دن کیشوت، بیش از آنکه قصهی یک مرد باشد، قصهی انسان است؛ انسانی که میان رؤیا و واقعیت، همیشه در رفتوآمد است
دن کیشوت دو جلدی ترجمه محمد قاضی دست دوم
سروانتس
مترجم: محمد قاضی
































































